مدیریت سایت میگوید:از عضویت شما در انجمن آی آر تالک متشکریم،لطفا ابتدا قوانین سایت را مطالعه کرده و سپس شروع به فعالیت کنید!
مسیر شما:

کاربران دعوت شده

صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 50

موضوع: اشعار فروغ فرخزاد

  1. #1
    آی آر تالک|تالار گفتگوی ایرانیان
    تاریخ عضویت
    -آذر-۱۳۹۱
    شماره عضويت
    7
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,024
    پسندیده
    1,383
    مورد پسند : 895 بار در 556 پست
    میزان امتیاز
    2
    Array

    پیش فرض فروغ فرخزاد

    اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغ
    بياور
    و يك دريچه كه از آن
    به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم
    .
    .
    .
    کسي مرا به آفتاب
    معرفي نخواهد کرد
    کسي مرا به ميهماني گنجشک ها نخواهد برد
    پرواز را بخاطر بسپار
    پرنده مردني ست
    .
    .
    .
    همه هستی من آیه تاریكیست
    كه ترا در خود تكرار كنان
    به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
    .
    .
    .
    عاقبت خط جاده پایان یافت
    من رسیده ز ره غبار آلود
    تشنه بر چشمه ره نبرد و دریغ
    شهر من گور آرزویم بود
    .
    .
    .
    من نمی خواهم
    سايه ام را لحظه ای از خود جدا سازم
    من نمی خواهم
    او بلغزد دور از من روی معبرها
    يا بيفتد خسته و سنگين
    زير پای رهگذرها
    .
    .
    .
    امشب به قصه دل من گوش می کنی
    فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
    [ تو ♥ ]را میخواهم …


    در این جمله اندوهی ست ؛


    اندوه نداشتنت

  2. #2
    آی آر تالک|تالار گفتگوی ایرانیان
    تاریخ عضویت
    -آذر-۱۳۹۱
    شماره عضويت
    7
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,024
    پسندیده
    1,383
    مورد پسند : 895 بار در 556 پست
    میزان امتیاز
    2
    Array

    پیش فرض

    ای شب از رویای تو رنگین شده
    سینه از عطر توام سنگین شده
    ای بروی چشم من گسترده خویش
    شادیم بخشیده از اندوه بیش
    همچو بارانی که شوید جسم خاک
    هستیم زآلودگی ها کرده پاک
    .
    .
    .
    به چشمی خیره شد شاید بیابد
    نهانگاه امید و آرزو را
    دریغا ، آن دو چشم آتش افروز
    به دامان گناه افکند او را
    .
    .
    .
    چرا امید بر عشقی عبث بست ؟
    چرا در بستر آغوش او خفت ؟
    چرا راز دل دیوانه اش را
    به گوش عاشقی بیگانه خو گفت ؟
    .
    .
    .
    درد تاریکیست درد خواستن
    رفتن و بیهوده از خود کاستن
    سر نهادن بر سیه دل سینه ها
    سینه آلودن به چرک کینه ها
    در نوازش ، نیش ماران یافتن
    زهر در لبخند یاران یافتن
    .
    .
    .
    رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
    در لابلای دامن شبرنگ زندگی
    رفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشان
    فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی
    [ تو ♥ ]را میخواهم …


    در این جمله اندوهی ست ؛


    اندوه نداشتنت

  3. #3
    آی آر تالک|تالار گفتگوی ایرانیان
    تاریخ عضویت
    -آذر-۱۳۹۱
    شماره عضويت
    7
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,024
    پسندیده
    1,383
    مورد پسند : 895 بار در 556 پست
    میزان امتیاز
    2
    Array

    پیش فرض

    او شراب بوسه می خواهد ز من
    من چه گویم قلب پر امید را
    او به فکر لذت و غافل که من
    طالبم آن لذت جاوید را
    .
    .
    .
    به لبهایم مزن قفل خموشی
    که در دل قصه ای ناگفته دارم
    ز پایم باز کن بند گران را
    کزین سودا دلی آشفته دارم
    .
    .
    .
    یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
    نیست یاری که مرا یاد کند
    دیده ام خیره به ره ماند و نداد
    نامه ای تا دل من شاد کند
    .
    .
    .
    می روم خسته و افسرده و زارسوی منزلگه ویرانه خویش
    به خدا میبرم از شهر شما
    دل شوریده و دیوانه خویش
    .
    .
    .



    بخدا غنچه شادی بودم

    دست عشق آمد و از شاخم چید
    شعله آه شدم صد افسوس
    که لبم باز برآن لب نرسید
    [ تو ♥ ]را میخواهم …


    در این جمله اندوهی ست ؛


    اندوه نداشتنت

  4. #4
    آی آر تالک|تالار گفتگوی ایرانیان
    تاریخ عضویت
    -آذر-۱۳۹۱
    شماره عضويت
    7
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,024
    پسندیده
    1,383
    مورد پسند : 895 بار در 556 پست
    میزان امتیاز
    2
    Array

    پیش فرض

    مگو شعر تو سر تا پا گنه بود
    از این ننگ و گنه پیمانه ای ده
    بهشت و حور و آب کوثر ازتو
    مرا در قعر دوزخ خانه ای ده
    .
    .
    .
    آن که مرا نشاط و مستی داد
    آن که مرا امید و شادی بود
    هرجا که نشست بی تامل گفت
    او یک زن ساده لوح و عادی بود
    .
    .
    .
    هیچ جز حسرت نباشد کار من
    بخت بد بیگانه ای شد یارمن
    بی گنه زنجیر بر پایم زدند
    وای از این زندان محنت بارمن
    [ تو ♥ ]را میخواهم …


    در این جمله اندوهی ست ؛


    اندوه نداشتنت

  5. #5
    آی آر تالک|تالار گفتگوی ایرانیان
    تاریخ عضویت
    -خرداد-۱۳۹۲
    شماره عضويت
    170
    عنوان کاربر
    کاربر جدید
    محل سکونت
    تهران
    سن
    20
    نوشته ها
    325
    پسندیده
    241
    مورد پسند : 278 بار در 148 پست
    میزان امتیاز
    2
    Array

    پیش فرض اشعار فروغ فرخزاد

    اشعار فروغ فرخزاد

    فروغ فرخزاد در پانزدهم دي ماه1313 در تهران ديده به جهان گشود زماني كه هنوز تحصيلات دبيرستاني اش را تمام نكرده بود ازدواج كرد
    آن هم ديري نپاييد كه در سال 1333 از همسرش جدا شد و بچه اش براي هميشه آرزوي ديدن فرزند را به دل مادر گذارد. فروغ در ان زمان بود كه در مجموعه شعر خود(اسير) خانه متروك چنين سرود:
    دانم كه از آن خانه متروك دور
    شادي زندگي پر گرفته
    دانم اكنون كه طفلي به زاري
    ماتم از هجر مادر گرفته

    وبالاخره بعد از سفرهايي به ايتاليا و آلمان داشت و در آن سفرها تجربه هاي بزرگي به دست آورد اين زن شيطان و پر انرژي و فعال سرانجام در بهمن ماه سال 1345در سن 32 سالگي بر اثر سانحه تصادف ديده از جهان فرو بست و عاشقان شعر و ادب را در عزاي خود سوگوار كرد و در روز 26 بهمن سال1345 در گورستان ظهيرالدوله به خاك سپرده شد روحش شاد و قرين رحمت باد.

    تصاویر پیوست شده
    در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تختــــ جمشـــيد،
    هیچکس عـصبــانـــي نیست!
    هیچکس ســـوار اسبـــــ نیست!
    هیچکس را در حال تـــعظيــــمنمیبینید!
    در بین این صدها پیکر تراشیده حتی یک تصویر برهنـــــه وجود ندارد!
    اینها اصالت ما هستند:
    مـــهربانــــي، خوشــرویــی، قــدرتـــــ، احـــترام، ادبـــــ، نجـــابتـــــ

    آی آر تالک|تالار گفتگوی ایرانیان
    اشعار فروغ فرخزاد

  6. #6
    آی آر تالک|تالار گفتگوی ایرانیان
    تاریخ عضویت
    -خرداد-۱۳۹۲
    شماره عضويت
    170
    عنوان کاربر
    کاربر جدید
    محل سکونت
    تهران
    سن
    20
    نوشته ها
    325
    پسندیده
    241
    مورد پسند : 278 بار در 148 پست
    میزان امتیاز
    2
    Array

    پیش فرض

    كتاب: اسير

    ناآشنا


    باز هم قلبي به پايم اوفتاد
    باز هم چشمي به رويم خيره شد
    باز هم در گيرو دار يك نبرد
    عشق من بر قلب سردي چيره شد

    باز هم از چشمه لب هاي من
    تشنه اي سيراب شد، سيراب شد
    باز هم در بستر آغوش من
    رهروي در خواب شد، در خواب شد
    بر دو چشمش ديده مي دوزم به ناز
    خود نمي دانم چه مي جويم در او
    عاشقي ديوانه ميخواهم كه زود
    بگذرد از جاه و مال و آبرو

    او شراب بوسه ميخواهد زمن
    من چه گويم قلب پر اميد را
    او به فكر لذت و غافل كه من
    طالبم آن لذت جاويد را

    من صفاي عشق ميخواهم ازاو
    تا فدا سازم وجود خويش را
    او تني ميخواهد از من آتشين
    تا بسوزاند در او تشويش را

    او به من ميگويد اي آغوش گرم
    مست نازم كن، كه من ديوانه ام
    من به او مي گويم اي ناآشنا
    بگذر از من، من ترا بيگانه ام

    آه از اين دل،آه از اين جام اميد
    عاقبت بشكست و كس رازش نخواند
    چنگ شد در دست هر بيگانه اي
    اي دريغا، كس به آوازش نخواند
    در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تختــــ جمشـــيد،
    هیچکس عـصبــانـــي نیست!
    هیچکس ســـوار اسبـــــ نیست!
    هیچکس را در حال تـــعظيــــمنمیبینید!
    در بین این صدها پیکر تراشیده حتی یک تصویر برهنـــــه وجود ندارد!
    اینها اصالت ما هستند:
    مـــهربانــــي، خوشــرویــی، قــدرتـــــ، احـــترام، ادبـــــ، نجـــابتـــــ

    آی آر تالک|تالار گفتگوی ایرانیان
    اشعار فروغ فرخزاد

  7. #7
    آی آر تالک|تالار گفتگوی ایرانیان
    تاریخ عضویت
    -خرداد-۱۳۹۲
    شماره عضويت
    170
    عنوان کاربر
    کاربر جدید
    محل سکونت
    تهران
    سن
    20
    نوشته ها
    325
    پسندیده
    241
    مورد پسند : 278 بار در 148 پست
    میزان امتیاز
    2
    Array

    پیش فرض

    يادي از گذشته

    شهريست در كناره آن شط پر خروش
    با نخل هاي درهم و شب هاي پر زنور
    شهريست ر كناره ي آن شط و قلب من
    آنجا اسير پنجه مرد پر غرور

    شهريست در كناره آن شط كه سالهاست
    آغوش خود به روي من و او گشوده است
    بر ماسه هاي ساحل و در سايه هاي نخل
    او بوسه ها ز چشم و لب من ربوده است

    آن ماه ديده است كه نرم كرده ام
    با جادوي محبت خود قلب سنگ او
    آن ماه ديده است كه لرزيده اشك شوق
    در آن دو چشم وحشي و بيگانه رنگ او

    ما رفته ايم در دل شب هاي ماهتاب
    با قايقي به سينه امواج بيكران
    بشكفته در سكوت پريشان نيمه شب
    بر بزم ما نگاه سپيد ستارگان

    بر دامنم غنوده چو طفلي و من ز مهر
    بوسيده ام دو ديده در خواب رفته را
    در كام موج دامنم افتاده است و او
    بيرون كشيده دامن در آب رفته را

    اكنون منم كه در دل اين خلوت و سكوت
    اي شهر پر خروش، ترا ياد مي كنم
    دل بسته ام به او و تو او را عزيزدار
    من با خيال او دل خود شاد مي كنم
    در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تختــــ جمشـــيد،
    هیچکس عـصبــانـــي نیست!
    هیچکس ســـوار اسبـــــ نیست!
    هیچکس را در حال تـــعظيــــمنمیبینید!
    در بین این صدها پیکر تراشیده حتی یک تصویر برهنـــــه وجود ندارد!
    اینها اصالت ما هستند:
    مـــهربانــــي، خوشــرویــی، قــدرتـــــ، احـــترام، ادبـــــ، نجـــابتـــــ

    آی آر تالک|تالار گفتگوی ایرانیان
    اشعار فروغ فرخزاد

  8. #8
    آی آر تالک|تالار گفتگوی ایرانیان
    تاریخ عضویت
    -خرداد-۱۳۹۲
    شماره عضويت
    170
    عنوان کاربر
    کاربر جدید
    محل سکونت
    تهران
    سن
    20
    نوشته ها
    325
    پسندیده
    241
    مورد پسند : 278 بار در 148 پست
    میزان امتیاز
    2
    Array

    پیش فرض

    پاييز

    از چهره طبيعت افسون كار
    بربسته ام دو چشم پر از غم را
    تا ننگرد نگاه تب آلودم
    اين جلوه هاي حسرت و ماتم را

    پاييز اي مسافر خاك آلوده
    در دامنت چه چيز نهان داري
    جز برگ هاي مرده و خشكيده
    ديگر چه ثروتي به جهان داري؟

    جز غم چه مي دهد به دل شاعر
    سنگين غروب تيره و خاموشت؟
    جز سردي و ملال چه مي بخشد
    برجان دردمند من آغوشت؟

    در دامن سكوت غم افزايت
    اندوه خفته مي دهد آزارم
    آن آرزوي گمشده مي رقصد
    در پرده هاي مبهم پندارم

    پاييز، اي سرود خيال انگيز
    پاييز، اي ترانه محنت بار
    پاييز، اي تبسم افسرده
    بر چهره طبيعت افسون كار
    در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تختــــ جمشـــيد،
    هیچکس عـصبــانـــي نیست!
    هیچکس ســـوار اسبـــــ نیست!
    هیچکس را در حال تـــعظيــــمنمیبینید!
    در بین این صدها پیکر تراشیده حتی یک تصویر برهنـــــه وجود ندارد!
    اینها اصالت ما هستند:
    مـــهربانــــي، خوشــرویــی، قــدرتـــــ، احـــترام، ادبـــــ، نجـــابتـــــ

    آی آر تالک|تالار گفتگوی ایرانیان
    اشعار فروغ فرخزاد

  9. #9
    آی آر تالک|تالار گفتگوی ایرانیان
    تاریخ عضویت
    -خرداد-۱۳۹۲
    شماره عضويت
    170
    عنوان کاربر
    کاربر جدید
    محل سکونت
    تهران
    سن
    20
    نوشته ها
    325
    پسندیده
    241
    مورد پسند : 278 بار در 148 پست
    میزان امتیاز
    2
    Array

    پیش فرض

    وداع

    مي روم خسته و افسرده و زار
    سوي منزلگه ويرانه خويش
    به خدا مي برم از شهر شما
    دل شوريده و ديوانه خويش

    مي برم، تا كه در آن نقطه دور
    شستوشويش دهم از رنگ گناه
    شستوشويش دهم از لكه عشق
    زين همه خواهش بي جا و تباه

    مي برم تا زتو دورش سازم
    زتو، اي جلوه اميد محال
    مي برم زنده به گورش سازم
    تا از اين پس نكند ياد وصال

    ناله مي لرزد، مي رقصد اشك
    آه بگذار كه بگريزم من
    از تو، اي چشمه جوشان گناه
    شايد آن به كه بپرهيزم من

    به خدا غنچه شادي بودم
    دست عشق آمد و از شاخم چيد
    شعله آه شدم، صد افسوس
    كه لبم باز بر آن لب نرسيد

    عاقبت بند سفر پايم بست
    مي روم، خنده به لب،خونين دل
    مي روم از دل من دست بردار
    اي اميد عبث بي حاصل
    در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تختــــ جمشـــيد،
    هیچکس عـصبــانـــي نیست!
    هیچکس ســـوار اسبـــــ نیست!
    هیچکس را در حال تـــعظيــــمنمیبینید!
    در بین این صدها پیکر تراشیده حتی یک تصویر برهنـــــه وجود ندارد!
    اینها اصالت ما هستند:
    مـــهربانــــي، خوشــرویــی، قــدرتـــــ، احـــترام، ادبـــــ، نجـــابتـــــ

    آی آر تالک|تالار گفتگوی ایرانیان
    اشعار فروغ فرخزاد

  10. #10
    آی آر تالک|تالار گفتگوی ایرانیان
    تاریخ عضویت
    -خرداد-۱۳۹۲
    شماره عضويت
    170
    عنوان کاربر
    کاربر جدید
    محل سکونت
    تهران
    سن
    20
    نوشته ها
    325
    پسندیده
    241
    مورد پسند : 278 بار در 148 پست
    میزان امتیاز
    2
    Array

    پیش فرض

    افسانه تلخ

    نه اميدي كه بر آن خوش كنم دل
    نه پيغامي نه پيك آشنايي
    نه در چشمي نگاه فتنه سازي
    نه آهنگ پر از موج صدايي

    ز شهر نور و عشق و درد و ظلمت
    سحرگاهي زني دامن كشان رفت
    پريشان مرغ ره گم كرده اي بود
    كه زار و خسته سوي آشيان رفت

    كجا كس در قفايش اشك غم ريخت
    كجا كس با زبانش آشنا بود
    ندانستند اين بيگانه مردم
    كه بانگ او طنين ناله ها بود

    به چشميخيره شد شايد بيايد
    نهان گاه اميد و آرزو را
    دريغا، آن دو چشم آتش افروز
    به دامان گناه افكند او را

    به او جز از هوس چيزي نگفتند
    در او جز جلوه ظاهر نديدند
    به هرجا رفت، در گوشش سرودند
    كه زن را بهر عشرت آفريدند

    شبي در دامني افتاد و ناليد
    مرو! بگذار در اين واپسين دم
    ز ديدارت دلم سيراب گردد
    شبح پنهان شد و در خورد بر هم
    چرا اميد بر عشقي عبث بست؟
    چرا در بستر آغوش او خفت؟
    چرا راز دل ديوانه اش را
    به گوش عاشقي بيگانه خو گفت؟

    چرا؟...او شبنم پاكيزه اي بود
    كه در دام گل خورشيد افتاد
    سحرگاهي چو خورشيدش برآمد
    به كام تشنه اش لغزيد و جان داد

    به جامي باده شورافكني بود
    كه در عشق لباني تشنه مي سوخت
    چو مي آمد زره پيمانه نوشي
    به قلب جام از شادي مي افروخت

    شبي ناگه سرآمد انتظارش
    لبش در كام سوزاني هوس ريخت
    چرا آن مرد بر جانش غضب كرد؟
    چرا بر ذره هاي جامش آويخت؟

    كنون، اين او و اين خاموشي سرد
    نه پيغامي، نه پيك آشنايي
    نه درچشمي نگاه فتنه سازي
    نه آهنگ پر از موج صدايي
    در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تختــــ جمشـــيد،
    هیچکس عـصبــانـــي نیست!
    هیچکس ســـوار اسبـــــ نیست!
    هیچکس را در حال تـــعظيــــمنمیبینید!
    در بین این صدها پیکر تراشیده حتی یک تصویر برهنـــــه وجود ندارد!
    اینها اصالت ما هستند:
    مـــهربانــــي، خوشــرویــی، قــدرتـــــ، احـــترام، ادبـــــ، نجـــابتـــــ

    آی آر تالک|تالار گفتگوی ایرانیان
    اشعار فروغ فرخزاد

صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

آی آر تالک|تالار گفتگوی ایرانیان مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •